الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
653
إحياء علوم الدين ( فارسى )
خود همهء منفرات « 70 » از فرزند - از گرانى مئونت و بسيارى رنج و غير آن - دفع كند . و چون بر اين جمله كرد دل او را رغبتى پيدا آيد در تحصيل فرزند براى ثواب ، پس آن رغبت او را در حركت آرد و اعضاى او را براى مباشرت عقد بجنباند . و چون قدرت كه محرّك زبان است به قبول عقدى براى طاعت اين باعث كه بر دل غالب است در كار آيد ، نيت كرده باشد . و اگر بر اين جمله نبود ، آن چه در نفس خود تقدير كند و در دل خود گرداند از قصد فرزند وسوسة و هذيان بود . و براى اين جماعتى از سلف از جملهء آن طاعتها كه نيت آن حاضر نكردند امتناع نمودند و گفتند : نيت ما در اين حاضر نشد تا به حدى كه ابن سيرين بر جنازهء حسن بصرى - رحمة اللّه عليه - نماز نگزارد و گفت : مرا نيت حاضر نيست . و يكى از ايشان موى خود را شانه مىكرد ، قوم « 71 » خود را گفت : سر خاره « 72 » بيار . گفت : آينه هم بيارم . ساعتى خاموشى كرد ، پس گفت : آرى . وى را از آن خاموشى بپرسيدند ، گفت : در سر خاره نيت داشتم ، و در آينه نيت حاضر نبود ، توقف كردم تا خداى - عز و جل - مهيا گردانيد . و حماد ابن ابى سليمان وفات كرد - او يكى از علماى اهل كوفه بود - ثورى را گفتند : به جنازهء او حاضر نشوى ؟ گفت : اگر نيت باشد هر آينه حاضر شوم . و چون او را از عملى از اعمال تن بپرسيدندى ، گفتى : اگر خداى - عز و جل - ما را نيت روزى كند بكنيم . و طاوس حديث روايت نكردى مگر به نيت . از وى روايت در خواستندى نكردى ، و نخواستندى ابتدا به روايت كردى . از اين معنى او را بپرسيدند ، گفت : مىخواهيد بى نيت روايت كنم ؟ چون نيت مرا حاضر شود بكنم . و آمده است كه داود بن محبّر ، چون كتاب عقل تصنيف كرد ، احمد بن حنبل بر او آمد و آن كتاب را از او بطلبيد ، پس در آن اندكى بنگريست و باز داد . گفت : چه افتاد ؟ گفت : اسنادهاى اين ضعيف است . گفت : من بر اسنادها بيرون نياوردهام ، در او به چشم خير بين ، « 73 » من در او به چشم عمل نگريستم منفعت گرفتم . احمد حنبل گفت : به من باز ده تا هم بدان چشم نگرم كه تو نگريستى . پس آن را بستد و ديرى نزديك وى بماند . پس گفت : حق تعالى جزاى تو به خير كناد ، من از آن منفعت گرفتم . و طاوس را گفتند : براى ما دعا گوى . گفت : تا نيت آن بيابم . و يكى از ايشان گفت كه يك ماه است كه من نيت مىطلبم براى عيادت مردى ، هنوز صحيح نشده است . و عيسى بن كثير گفت : با ميمون بن مهران [ 490 ] برفتم ، چون به در سراى او برسيدم باز گشتم ، پس او « 74 » گفت : طعام بر او عرضه ندارى ؟ گفت : از نيت من نيست . و اين بدان گفت كه نيت تبع نظر است ، و چون نظر بگردد نيت بگردد . و روا نداشتندى كه عملى كنند بىنيت ،
--> ( 70 ) منفر ، رماننده . ( 71 ) قوم ، زن ، همسر . ( 72 ) سر خاره ، شانه . ( 73 ) عربى : فانظر فيه به عين الخبر ( بالضم ، اى الاختبار ، زبيدى 10 - 31 ) . ( 74 ) پس او ، پسر او ، عمرو بن ميمون ( همان جا ) .